عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

354

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

بخرد ، كه فروشندهء آن خداوند ، و واسطهء چنين داد و ستدى پيامبر است و جبريل ندا در مىدهد و مشترى فرا مىخواند . ظلّ الغمام . هر چيز گذرنده و ناپايدار را به سايهء ابر مانند كنند ، ابن المعتزّ گفته : ألا إنّما الدّنيا كظلّ غمامة * اذا ما رجاها المستظلّ اضمحلّت فلا تك مفراحا اذا هى أقبلت * و لا تك مجزاعا إذا هى ولّت يعنى : چنان بدان كه دنيا مانند سايهء ابر است كه تا كسى خواهد در سايهء آن بيارامد ، مىگذرد . پس چون دنيا به تو روى آرد مباد كه شادمان شوى و چون به تو پشت بدارد مباد كه بىتابى كنى . ظلّ اللّه . سايهء خدا . از پيامبر خدا ( ص ) روايت شده كه فرمود : « السلطان ظلّ اللّه فى ارضه » . و ابو الفتح علىّ بن محمد بستى اين شعر خود را بر من خواند : يا قوم ارعونى اسماعكم * حتّى اؤدّى واجب الفرض اشهد حقّا انّ سلطانكم * ليس بظلّ اللّه فى الارض يعنى : اى مردم گوش به من بسپاريد تا امر بايسته و واجب را بگويم من گواهى مىدهم كه حكمران شما سايهء خدا در روى زمين نيست . ظلّ الموت . مردى اعرابى به پسر گفت : اى نورديده چون دوستانت با دشمنان خويش جنگ آغازند براى آنها چون دستى باشى امّا هرگز دست به شمشير مبر كه شمشير سايهء مرگ است ، از نيزه پرهيز كن كه نيزه ريسمان مرگ است و از تير نيز بپرهيز كه تير پيك مرگ است . پسر گفت : پس با چه چيز جنگ كنم ؟ گفت با آن جنگ افزار كه شاعر گفته : جلاميد ترتاد الأكفّ كأنّها * رؤوس رجال حلّقت بالمواسم يعنى : سنگهايى كه دست و پنجهء مردان [ دلاور و سنگ انداز ] را مىخواهند ، سنگهايى درشت و هموار چون سرهايى كه با ميله‌هاى آهنى سرخ تراشيده باشند . ظلّ النّعامة . آدم بسيار دراز را به سايهء شتر مرغ مانند كنند همان‌سان كه شخص